به دنیای سپید؛ خوش آمدید
اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست, او جانشین همه ی نداشتنی هاست!
نويسنده ی وبلاگ

اعتماد به نفس ما در دنیای امروز به دلیل گیر افتادن در رقابت با دیگران هر روزه مورد تهدید قرار میگیرد و آرامش درونی به سبب سرعت زیاد فعالیت های ذهنی و تاثیر شدید محرک های سریع بیرونی به تاراج می رود . انسانی که به سلامت جسم و روان خود اهمیت میدهد ، قبل از هر چیز باید نسبت به حفظ آرامش درونی و کسب اعتماد به نفس و خودباوری حقیقی همت نماید . برای رسیدن به این دو هدف بنیادین و اولیه ، روشی پیشنهاد می شود که طرح مشترک عارفان و روانشناسان است .
1- وجود گرامی خود و دیگران را در دو سطح کاملاً متمایز ، تماشا و بررسی کنید :
هسته درونی « باطن»     شاخ و برگ بیرونی « ظاهر»

هسته درونی خود و دیگران را از ظاهر و شاخ و برگ همواره جدا نگه دارید

 - هسته درونی ما که فیلسوفان آن را « وجود» و روانشناسان « شخصیت» و عارفان « روح» می نامند و در ادبیات محاوره ای مردم به « من» تعبیر می شود :
- همیشه خوب ، همیشه زیبا ، همواره خوشبخت است .
- یگانه باطبیعت و جهان هستی ست .
- جاودانه و بی انتهاست و محل دیدار با خداوند مهربان است .
- در وحدت و یگانگی با روح دیگران است و در عین حال یگانه و ممتاز است !
- سرشار از انرژی بی پایان الهی است .
- محل دریافت الهام های غیبی و اشارت های الهی ست .
- سرچشمه قدرت ، عظمت ، زیبایی و حقیقت است .

3- متاسفانه ماندن در این جایگاه و مقام برای ما دائمی نیست و ما معمولاً بیشتر اوقات خود را در شاخ و برگ بیرونی خود می گذرانیم «حافظ دوام وصل میسر نمی شود» ولی خوشبختانه اگر روزی 10دقیقه در این فضای عطر آگین ساکن شویم ، از انرژی و نشاط بی نظیر درونی خود بهره مند خواهیم شد.

4- هدف نهائی همه پیامبران الهی و عارفان بزرگ این است که راه حضور در هسته درونی را به ما نشان دهند تا قدرت و غنای درونی ما را بیدار کنند .

متاسفانه بسیاری ازآدم ها عظمت و قدرت و زیبائی را در بیرون خود جستجو  می¬کنند ، در حالیکه اگر کسی به هسته درونی خود اتصال نداشته باشد ، موفقیت های بیرونی به خوشبختی و نشاط درونی او کمکی نخواهند کرد زیرا او را در رقابت و سرعتی گرفتار خواهند کرد که اعتماد به نفس و آرامش درونی را خواهند ربود !

   سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد وانچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
  توبه تقصیرخود افتادی ازاین در محروم از  که  می نالی  و  فریاد  چرا می داری

5- تا زمانی که دست از تغییر دیگران بر نداریم و به بازسازی خود اقدام نکنیم راهی به درون نخواهیم داشت .

6- برای رهائی از وسوسه تغییر دیگران « که بسیار انرژی بر و بی فایده است» ، زیبا و دل انگیز است که مسئولیت تمامی احساسات و رفتارها و پیامدهای بیرونی آنها را جداً بر عهده بگیریم و استقلال خود را اعلام کنیم و از بردگی محرک های بیرونی خود را رها کنیم و به آزادی برسیم.

7- هرگز صفت های منفی و ناخوشایند را به شخصیت و هسته درونی خود و دیگران نسبت ندهیم و درباره شخصیت دیگران قضاوت منفی نکنیم .

هر قضاوت منفی که درباره شخصیت خود و دیگران « به هر دلیلی» داشته باشم ، ما را از هسته درونی مان دور می کند و بندهای بردگی روانی ما را محکم تر می کند و نزاع و درگیری و ناآرامی ، جانشین آرامی و مهربانی و صمیمیت و سلامتی می شود.

8- تمرین زیر می تواند گامی مهم در رهائی از بردگی در ارتباطات و نزدیکتر شدن به هسته درونی و بهره برداری از اعتماد به نفس و آرامش درونی باشد :

- هنگام ناراحتی و برخورد باشرایط نامناسب « به هر دلیلی» :
1- قاعده منفی ذهن را که از کودکی در ذهن ما ثبت شده و خود به به خود عمل می کند ، شناسائی و روی کاغذی نوشته و نابودش کنید :
قاعده منفی و خطرناک ذهن :

 من ناکام شدم، اشتباه کردم، ناراحت شدم، آدم بدشانس و بدبخت و بدی هستم

او اشتباه کرد، آدم بد و فلان و فلان است.

 2- قاعده مثبت را با تکرار فراوان در ذهن ثبت کنید تا هسته درونی را ازآسیب  محرک های بیرونی سالم نگاه داریم.

من اشتباه کردم، ناکام شدم، آدم خوب و موفقی هستم، حتماً جبران می کنم و بهتر می شوم

او اشتباه کرد، من ناراحت شدم، او آدم خوبی است، خداوند من و او را دوست دارد، من خوبم، او هم خوب است، راههای خوب را پیدا می کنم.

 توجه : در این جانشین سازی قاعده ها ، جنبه های نامطلوب و منفی به احساس و رفتار نسبت داده شده است و هسته درونی و شخصیت سالم و پاکیزه مانده است.
3- سوال منفی خطرناک ذهن این است که « چرا باید اینطوری باشد؟» چرا او باید این کارها را بکند؟ چرا ......؟ مگر من چه کار بدی کرده ام که .........؟
به جای این سوال های منفی و خطرناک ، احساسات ناخوشایند خود را ابراز کنید و این سوال مثبت و خلاقانه را در ذهن بسیار زیاد تکرار کنید :

 حالا بهترین کارهایی را که می توانم برای رسیدن به موفقیت بهتر انجام دهم کدامند؟

 9- رفتارها ، احساسات و عقاید « بخش بیرونی و ظاهری» :
- همواره مخلوطی از رفتارهای مثبت و منفی را در خود و دیگران می بینیم .
- خوبی و بدی رفتارها نسبی هستند . در جائی یک رفتار خوب ، ممکن است بد جلوه کند و بر عکس.
- یک رفتار در زمانی خوب و در زمانی دیگر ممکن است بد به نظر آید .
- رفتار 100% مثبت و درست و رفتار 100% منفی و نادرست وجود خارجی ندارند .
- منشا رفتارهای ما ، احساسات ما هستند .

- احساسات ما به خوشایند و نا خوشایند تقسیم میشوند « نه بد و خوب»
- احساسات خودو دیگران را ارزیابی نکنیم .
-  برای رهائی از بردگی و رسیدن به آزادی و تسلط بر خود:
1- رفتارهای منفی خود را از رفتارهای مثبت کاملاً جدا نگه دارید .
 2- از رفتارهای مثبت خود لذت ببرید و از خداوند سپاسگزاری کنید .
 3- رفتارهای منفی خود را بشناسید و بپذیرید و آنها را به رفتارهای مثبت تبدیل کنید .
 4- رفتارهای منفی و مثبت دیگری را از هم جدا کنید .
 5- رفتارهای منفی خود و دیگری را به حساب شخصیت نگذارید .
 6- نخواهید که کامل باشید و یا دیگران کامل باشند ، بپذیرید که همیشه ناقص اما خوب هستیم.
 7- فوراً به خطای خود اعتراف کنید ، آن رابپذیرید و در صدد جبران برآئید .
 8- بر خطای دیگران تاکید نکنید و صرفاً احساس ناخوشایند خود را ابراز کنید .
 9- کار اصلی ما کشف خطاهای خود و تبدیل آنها به زیبائی و خوبی ست .
 10- همه ما عاشق خطاکاروناقص خوب هستیم ’همیشه‘ تا روزی که در این جهان هستیم .
 11- برای تبدیل احساس ناخوشایند به احساس خوشایند از جزوه «دل پاک» و نوار پالایش      روح استفاده کنید
توجه ویژه : وقتی هسته درونی را کاملاً مثبت نگاه داریم ، انرژی مثبت ان به تدریج رفتارهای منفی ما و دیگران را « بنابر قاعده هماهنگی» به رفتارهای مثبت تبدیل می کند ، از محیط بیرون فقط مثبت ها را جذب می کند .
10- روش های دیگر برای ورود در عرصه هسته درونی و آرامش بیکران :
- آشتی با جسم و احوالپرسی دائمی از تک تک اندام ها .
- دوست داشتن خود و دیگران همینطوری که هستم .
- کاهش فعالیت نیمکره چپ و فعال کردن نیمکره راست .
- دوستی با طبیعت و گفتگوی عاشقانه و تماشای عاشقانه طبیعت .
- مراقبه « سکوت و تماشای درون» .
- تمرین و مهارت زیاد در شنیدن و همدلی با دیگران .
-  شادی و نشاط و حرکات موزون بدن و استراحت و ورزش مناسب .
- زیبا پرستی و دل سپردن به زیبائی ها و ابراز هیجان های عاشقانه .
- ابراز عشق و محبت به همسر ، فرزندان و ................... دوستان .
- راز و نیاز عاشقانه با خدای درون .
- برای مهارت در همه این ها به آموزه های مهندسی ذهن و
N.L.P و عرفان دینی نیازمندیم .

بازسازی شخصیت.

1- طبق عادت و پیروی کورکورانه از آموزش های دیگران ، به خودمان نسبت ها و صفت های منفی را نسبت می دهیم .
2- هر صفت منفی ، فرمانی ست که برای اجرا شدن به سیستم عصبی صادر می شود.
3- تا زمانی که صفت های منفی در ذهن وجود دارد ، رفتارها و حالت های منفی و ناخوشایند بدون اراده و خود به خود تکرار می شوند .
4- برای رسیدن به تعادل درونی و تسلط بر احساس و رفتار خود ، لازم است هر چه سریعتر شخصیت درونی خود را از صفت های منفی پاکسازی کنیم .
تمرین زیر می تواند راهی موثر برای این هدف مقدس باشد :
- 20 صفت منفی درونی شده را شناسائی کنید . برای این کار صد جمله ،« من ....... هستم»
بنویسید و هر چه از صفت های مثبت و منفی که به ذهن می آید را بنویسید .
- صفت های منفی را به گذشته نسبت دهید و صفت های مثبت را جایگزین آن کرده و تکرار نمائید .

مثال : من عصبانی هستم--->  من عصبانی بودم ----> حالا کاملاً آرام هستم
        من خجالتی هستم ---> من خجالتی بودم ----> حالا ابراز وجود میکنم

 با تکرار دائمی این عبارت ها ، شخصیت درونی خود را همواره قدرتمند،با نشاط ، زیبا و خلاق نگه دارید :
- من اهل تغییر و در حال رشد هستم .
- من سرحال و شاداب هستم .
- من آرام و مسلط هستم .
- من صمیمی و مهربان هستم .
- من آینده ای درخشان دارم .
- من همواره در پناه لطف خدای مهربانم هستم .
- من تاثیرگذار و خلاق هستم .
- من در مشکلات صبور و مقاوم هستم .

- من زیبا ، خوب ، موفق و محبوب خداوند هستم
- من سرشار از انرژی الهی ام .
- من جسمی سالم و زیبا دارم .
- من تمرکزی عالی و حافظه ای بی نظیر دارم .
- من ........................
- اگر کسی  در بخش منفی خود و دیگران بماند ، به فردی منزوی ، افسرده و خجالتی و زودرنج و آسیب پذیر و منفی باف و ترسو تبدیل می شود.
- اگر کسی فقط در بخش مثبت خود بماند و به منفی های خود توجه مثبت نکند ، به فردی خودپسند ، خود محور ، سلطه جو و انتقاد گر و ناآرام و عصبی تبدیل میشود و دوستان صمیمی خود را از دست میدهد .
- اگر کسی به بخش مثبت دیگران نگاه کند و به منفی های انها توجه مثبت نداشته باشد ، در دام دیگران اسیر می شود و بازیچه و قربانی دیگران خواهد شد و بارها و بارها فریب خواهد خورد و کارش شکایت دائمی از دیگران است .
- اگر کسی در بخش مثبت خود باشد ولی به هسته درونی خود تکیه نکند ، مثبت های او کمکی به خوشبختی او نخواهند کرد .
- وقتی شما در هسته درونی خود ساکن می شوید و از آنجا به خود نگاه می کنید ، با دیدن مثبت های خود انرژی و اعتماد به نفس پیدا می کنید و با دیدن منفی های خود متواضع و مهربان خواهید شد و با تبدیل منفی ها به مثبت ها ، در مسیر رشد و خلاقیت دائمی قرار   می گیرید  و زندگی حقیق یعنی همین .
- وقتی که با هسته دورنی خود در ارتباط هستید ، هیچ عامل بیرونی نمی تواند شادی و نشاط و سرزندگی و پویائی درونی شما را کند و یا متوقف کند بلکه موانع بیرونی باعث خلاقیت بیشتر شما خواهد شد .
- زندگی در هسته درونی یعنی رشد دائمی و تولد دائمی و این تولد بر شما مبارک باد

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ سارا ]

هر کجا روی نهادم غم عظمای تو بود؛

کربلای دگرم شامِ غم افزای تو بود.

تا ابد بر سر سودایی ما خاکِ عزاست؛

آن غباری که به رخسارِ دلآرای تو بود.

یاد قتل پسر فاطمه می کشت تو را!

کی روا زهر جفا بر تو ز اعدای تو بود.

بعد مرگ تو عزیزان تو دیدند هنوز؛

اثر حلقه ی زنجیر به اعضای تو بود.

با که گویم که به تسکین دلت بر ره شام،

پیش رویت به سر نی، سر بابای تو بود.

خلق بر سایه ی لطفت همه آرام،ولی!

اثر تابش خورشید، به سیمای تو بود.

پدرت کشته ی آزادی و دین گشت ولی

رمز پیروزی او خطبه ی غرای تو بود.

بعد مرگ تو یتیمان همگی دانستند؛

که چراغ شبشان طلعت زیبای تو بود.

"غلام رضا سازگار."

(((چقد خوبه با خدا حرف بزنی، واقعاً آرامش به تمام معناست))(

پی نوشت: از کسانی که نوشته های من رو می خوانند "که فکر کنم جز آقای مهدی پ کس دیگه ای نباشه" خواهش می کنم در این شب های عزیز برام دعا کنند که خیلی نیاز دارم.ممنون

[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٠ ‎ب.ظ ] [ سارا ]

گذشته تیغِ آفتاب از لبِ بام،
اسیران جملگی اندر رهِ شـام،
شده دامانِ زینب، خیمه غم،
و آن خیمه شده مأویِ ماتم،
برایِ کودکـانِ خسته از شب!
برایِ نوجوانی خسته از تب!
که خون بارند از دیده،چو باران،
و می پرسند عمـه کو پدر جـان؟
و عمه با گلویی صد گره دار،
خمیده قامتش در سـوگِ سردار،
به طفلان گویدای لب تشنگانم!
و همراهانِ رنجـور و جوانـم،
پدر مانده تنش بر دشتِ خونین،
سرِ پاکش بوَد بر نیـزه ی کین!
ببینید آن سری کـز هر سـرِ نـاز،
فروزانتر، و خوشتر خوانَد آواز،
و از هر نیزه ای پیش و بلند است،
لب اش خشکیده واندر شهدِ خند است،
همان کهِ چشم از مـا بر ندارد،
تو گویی بهرِ ما از دیده بارد،
حسین است و هنوز هم تشنه کام است،
نه در اندیشه ی خود، فکرِ شام است!
نه اندر فکرِ شامِ تارِ خویش است،
برای شامِ تارِ مـا پریش است!
***
عزیزِ ســر گرانم ای برادر!
مگر زینب نباشد،جانِ خواهر،
که بگذارد،درآن شامِ غریبان،
شوَد احـوالِ طفــلانت پریشان،
.
.
.
و دیدند آن زمان دارِ شبانه!
لبانِ تشنـه را زد تازیانه!
و دیدند آن که شیر از فاطمه خورد،
چگونه آبِــرو از کافـران بُرد...
_____________________________
خورشید، سوگوار
قافله بی سالار
اسب ها داغدار!
نیزه ها سرافکنده و
بی قرار!
چشم شامیان، اشکبار
و شب کوفیان،
هرگز سحر نشد!؟

[ سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٦:٢٧ ‎ب.ظ ] [ سارا ]

سلام بر خیام شمس الشموس ولایت(ع) در سرزمین کربلا در روز تاسو عا ی سال 61ه.ق.

سلام بر حریم حسین(ع)

سلام بر حسین(ع)سلام بر فرزندان حسین(ع)سلام به برادران حسین(ع)سلام بر علمدار حسین(ع) سلام بر ششماهه حسین(ع)سلام بر شیر زن کربلا

 ام المصائب(س).و سلام بر نهمین روز محرم روز تاسوعا.

یا حسین!

این چه حزنی است نهفته در نام تو،که بی اختیار دلها را می شکند؟؟؟

و اشکها را پشت پلکها بیقرار می کند؟؟

و جگرها را خواه ناخواه به آتش می کشد...

آدم (ع) که برای پذیرش توبه اش ،خدای خود را به اسماء الهی سوگند می داد-

وقتی به نام تو رسید بی اختیار دلش شکست...

از جبرئیل پرسید:این چه سرّیست که فرق دلها را می شکافد؟؟؟

و آسمان چشم را بارانی می کند؟؟

و آن هنگام که جبرئیل مصیبت عظیم عاشورا ی تو را برایش خواند...

بی اختیار دلش شکست و بسیار گریست.

حسین جانم!

این گریه دست ما نیست،ما برای ثواب گریه نمی کنیم...

گریه کردن بال بسته می خواهد...

گریه کردن دل شکسته می خواهد...

دل ما از سنگ هم که باشد ،باز خونین است...

کدام سنگ را سراغ دارید که با شنیدن مصیبت کربلای حسین

 دلش خونین نشود؟؟؟

حسین جانم!

مــا را از شمیم دلربای کربلایت معطر کن.

ماجرای شور انگیز کربلا و قطره قطره اشکهایی که برای ما تسبیح دعا خواهند شد انشاءالله...

چگونه می شود که بر فراز قله ی حقیقت بایستی و بگویی:

" هــَلْ مِـنْ ناصِرٍ یَنْصـرْنی؟؟"

وما...

در حسرت این 14 قرن دیر رسیدن به عاشورای تو در خویش مچاله نشویم؟؟؟

ای خدای زینب(س)!

تو را به عظمت ام المصائب ،سوگند می دهیم که جلوه ای از جلال او را به مردان و زنان ما بیاموز تا جلوه های دنیایی شان رنگ بازد...

ای خدای علی اکبر(ع)!

 در سنت رنج عزیزان پیش پای محبوب دلها،ما را روسفید گردان...

ای خدای حبیب!

دل ما را تا دم کهولت و پیری، جوان عشق حسین(ع) نگه دار....

 

ای خدای کربلا!

ما را هر روز با معارف قرآن آشنا تر کن.

آمین یا رب العالمین

پس قدرِ قدرِ این ایام را بدانیم شاید آخرین محرمی است که به ما فرصت-

داده اند که خودسازی کنیم...

 با شناخت حسین و هدفش و راهش و پیامش...

در این روزهای عزیز دعا برای همدیگر را فراموش نکنیم.

 

أَیــْنَ الطّالِــبُ بِـــدَمِ الْـمَقْتوُلِ بِکـــَرْ بَلا؟؟؟

اللهـــــــم عجل لولیک الفرج

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ سارا ]

محرم، امام حسینای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست!

 سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زده‎ اند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای داده‎ ای!

 ای ماه خون! بار دیگر از راه می‎رسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلاله‎های سرخ را به گوش جان می‎رسانی.

 دوباره سکوت تاریخ را در هم می‎شکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجره‎ها آزاد می‎کنی.

 بانگ چاووش کاروانت به گوش می‎رسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا می‎خواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست می‎کند.

و سلام بر محرم الحرام، ماه آغازین سال هجری قمری!

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است،

 محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است.

محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلم‎ستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.

سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد، و سلام بر حسین، سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.

حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بی‎شیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.

حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین (علیه السلام) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.


.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجا سرزمین واژه های وارونه است،جایی که گنج؛جنگ می شود!درمان،نامرد/و قهقهه،هقهق.اما دزد همان دزد است،درد همان درد و گرگ همان گرگ.سلام به همه ی بازدید کنندگان این وبلاگ. سارا هستم. کارشناس رشته ی مشاوره و همچنین نابینا!خیلیها میگن سارا اسم مستعارته؟ نه سارا نام واقعی من هستش!متولد فروردین 68 از این که به این وبلاگ اومدید ممنون. من خودم به تنهایی و به دون کمک گرفتن از فرد بینا و تنها به کمک نرم افزار های صفحه خوانی به نام jaws این وبلاگ را ساختم و اداره می کنم.لطفاً با پیشنهادات و انتقادات خود مرا در جهت بهتر شدن وبلاگ یاری کنید "فریاد را همه می شنوند،هنر واقعی،شنیدن صدای سکوت است. یا علی
موضوعات وب
 
امکانات وب
RSS Feed



خرید بک لینک